Image and video hosting by TinyPic boghzekhiis.blogspot.com

boghzekhiis.blogspot.com

خانه    | پست خونه   |   |

Sunday, August 14, 2005

امروز که باز دلم هوای نوشتن در این صفحه سیاه دنیای مجازیم کرد ، امروز که باز اومدم حَک کنم طرح دلتنگیهایم را در اینجا ، نا خود آگاه به این فکر افتادم که مبادا این دوستان عزیز که من هر لحظه حضور مهربان آنها را در کنار دلتنگیهای مداومم احساس کرده ام خسته از این همه اندوه نوشته های من شده باشند !!!!!!!!!!... نوشتن!.....همه دنیای من است و تنها چیزی که شاید بتواند اندکی افکار پریشان مرا سروسامان دهد ....اما آیا به نظر شما ...من.....مَنی که ندا نه تنها یه خواهر بلکه دوست و همدمی صمیمی و خوب برایم بوده و خواهد بود اینک در این اوضاع و احوالی که روزگار برایمان پیش آورده چگونه می توانم به موضوعی دیگر بپردازم؟؟!...از عشق بگویم؟!! که دیگر حتی ذره ای از انوار درخشانش در افکارم نمی درخشد!...از شادی بگویم؟؟!...که دیر زمانیست ترکم کرده!...باور کنید من از این دنیا حتی این مظاهرش را هم نمی خواهم اما خدایم را به همان عشق پاک زمینی ، خدایم را به اشک چشم آن عاشق مسکین ، خدایم را به شادیهای همه بنده هایش ، به تمام مظاهر دنیا ، جُدا جُدا ، سوگند داده ام که تنها بار دیگر ندا را به ما و این دنیا باز گرداند و شادیهای روزگار را به ما پس دهد که من دیر زمانیست با کلمات شاد قهر کرده ام .........خسته ام ! ...در جستجوی چیزی هستم که هنوز نیافته ام ، نمی دانم ، شاید رسم این روزگار!! من نمی دانم در خط سر نوشت که ما شرقی ها اسم اون رو قسمت گذاشتیم زندگی ما در کجای این خط قرار گرفته؟!!...نمی دانم در پُشت در بسته انتظار تا چه مدت باید بنشینم و در سکوت به ضربه های قلب نا آرام و پُر اضطرابم گوش دهم؟!!...من گاهی به این فکر می کنم که گاه مشکلات زندگی مثل دردی در گلو خونه می کنه و هرگز تبدیل به کلماتی برای سبک شدن نمی شوند . به من حق بدهید ! شما شاید به من دلداری بدهید ... اما فکر کنید! نوشتن این دلتنگیها توسط من و خوندن این زمزمه های دلتنگی توسط شما در این فضای محدود شما رو شاید هرگز نتونه به عمق زندگی هیچ انسانی نزدیک کند ،چه برسه به من که رهگذری خسته در این دنیای مجازیم! من عاقبت روزی از کنار این لحظه ها می گذرم بی آنکه شاید حتی نشانی از من روزی در خاطرتون باقی بماند...گله ای نیست ! رسم این دنیای مجازی ،که حتی رسم دنیای حقیقی نیز همین است . من خوب می دانم که همه ما رهگذری هستیم که اگر روزی شرایط نامطلوب در زندگی هر کدوم از ما به وجود بیاد آیا از دست بقیه کاری ساخته است؟!!...شما شاید دلتنگیهای مرا می خوانید ، شما می خواهید پس می شنوید صدای خسته مرا ، اما می دانم به تنهایی گوش سپردنها باغ سبزی حاصل نخواهد شد و روزگار تا خدا نخواهد به سر انجام معلومی نخواهد رسید !! آری... هیچکس جز خود ما آدمها زخم خنجری را که بر زندگیمان می خورد احساس نخواهیم کرد ، جز دلداریها که مرحمی می شود بر زخمها
و در آخر این را تقدیم به تو می کنم ، تو غریبه !...تو که هرگز ند یده ای روزگار غریب من
و حتی نگاه گریان مرا...اما نوشتی از دلتنگیهای من ، بَهر دعا برای زیبای خُفته من
می شنوی ؟!! این زمزمه دلتنگ ... این صدای کسی چون من غریب که بس
غریبانه می نالد؟ شاید برای غریبی من می نالد ؟...نمی دانم ...شاید
از او که رفت! از او که شد و باز نیامد...از دل مشغولیهای من و تو
می نالد...تو هم اگر مثل من و او یاد خاطرات رفته از دست
گرده ات را خم کرده بود ...این چنین می خواندی
ای دوست هر جای دنیا که باشی محضر خداست ....خدا یار و نگهدارت


35 comments | یلدا | 2:09 AM |




<$BlogItemCommentCount$> Comments:

<$BlogCommentAuthor$> said...

<$BlogCommentBody$>

<$BlogCommentDateTime$> <$BlogCommentDeleteIcon$>

<$BlogItemCreate$>

<< Home

::   بایگانی   ::


::  رابطه ها  ::

Google search
AllTheWeb search

لینک 1
لینک 2
This page is powered by Blogger. Isn't yours?
LOGO