Image and video hosting by TinyPic boghzekhiis.blogspot.com

boghzekhiis.blogspot.com

خانه    | پست خونه   |   |

Thursday, June 16, 2005

همیشه در بهار نو میشدم ، همیشه دوستش داشتم و مشتاقانه در انتظارش بودم...اما میدانم بعد از این هرگز در انتظار بهار لحظه شماری نخواهم کرد...من اگر میدانستم بهار اینچنین بی رحمانه عزیز مرا از من خواهد گرفت هرگز برای آمدنش روز شماری نمی کردم...اما عاقبت سر رسید و چه ظالمانه سایه غم و اندوه را بر زندگی ما افکند....این روزها خاطرات خوب و بد گذشته هر لحظه در ذهنم تداعی میشه ، زندگی ما بدون شک به قصه اندوه باری تبدیل شده که اگر حتی شهرزاد قصه گو نیز آنرا بیان کند باز بوی ِ اندوه از تاروپود آن به مشام خواهد رسید...گاهی که خنده شادی دیگران را می بینم در سکوت به آن خیره می شوم و با خود می گویم ما نیز تا چندی پیش اینچنین شادمانه می خندیدیم ، اما اینک...هنوز دلیلی برای خنده یا حتی یک تبسم کوچک بر لبانم پیدا نکرده ام،در عوض اشک است که همنشین دایمی چشمهای من شده.....من اینجا نیانده ام تا چیزی را پشت پرده خفا کنم و تنها نکته های بر جسته زندگیم را بر ملا سازم.....زندگی من!!!!!!چه گویم ؟! من که چند سالی بیشتر نیست که به زندگانی با درکی باز سلام گفته ام اما همین چند سال کوتاه هم که دوران پاک بچه گیهارا بدرود و به دوران بلوغ پا گذاشتم زندگیم آمیزه ای از خاطرات تلخ و شیرینی بود که اینک زمانی که از پرستاری زیبای خفته ام فارغ می شوم ، در این صفحه سیاه قصد به جا گذاشتن همه آن خاطرات را دارم....نمی دانم چرا؟!!! اما اینک این صفحه سیاه و خاموش است که شده تنها همدم من و سپس شماهایی که نه دیدم و نه می شناسم اما میدانم نوشته هایم خوانندگانی هر چند اندک خواهد داشت ،کسانی که شاید خیلی بیش از من به معنای حقیقی زندگی دست یافته باشند...........در این روز ها بیشتر در معنای زندگی تآمل و تفکر میکنم و حالا من تبدیل به کسی شده ام که نه زندگی را دوست دارم و نه این دنیای بزرگ را...اگر هم دارم زندگی میکنم چون محکوم به زندگی کردن هستم ، من به دنیا آمده ام که زندگی کنم ، چه خوب و چه بد...زندگی چه من بخواهم چه نخواهم در گذر است ، خورشید همچنان در این دنیا طلوع میکند و ماه همچنان شبهای تار این دنیا را روشن خواهد کرد ؛ تنها این قلب من است که از اندوه روزگار و خواب گران ندای خوبم تاریک شده.......اما خوب فهمیده ام که نه من و نه هیچ یک از آدمهای دیگرحق وابستگی به زندگی و این دنیا را نداریم و نخواهیم داشت . آن کسی که به این زندگی و این دنیا دلخوش است و ترگ وابستگی از آن را در خود نمی بیند به حقیقت که معنای زندگی و این دنیا را نمی داند....من گاهی به حرف یکی از دوستان <فرنود> می اندیشم که گفت: ما گمشده در گمشدهء ، گمشد گانیم !!!!!!!!!!!من این جمله را بارها در ذهنم حلاجی کرده ام و هر بار نیز تعبیری برای آن فرض کرده ام، اما آنچه که امروز برای من از حقیقت زندگی مشخص شده این است که ،هیچ چیز در این دنیای خاکی ابدی نیست ،اگر روزی بتوانیم این قفس خاکی را بشکنیم و پرواز کنیم خودمان ابدی می شویم ، پس تا آنروز باید در این کهنه سرا صبر کرد و صبر .....و


10 comments | یلدا | 6:24 AM |




<$BlogItemCommentCount$> Comments:

<$BlogCommentAuthor$> said...

<$BlogCommentBody$>

<$BlogCommentDateTime$> <$BlogCommentDeleteIcon$>

<$BlogItemCreate$>

<< Home

::   بایگانی   ::


::  رابطه ها  ::

Google search
AllTheWeb search

لینک 1
لینک 2
This page is powered by Blogger. Isn't yours?
LOGO